باغ مخفی

از پشت پرده به اینجا آمدم

آنچه در مورد زنان می گویم

جیمز موریسون روانپزشک در کتاب تشخیص اختلال های روانی می نویسد: «من در بیمارستان،بازمانده های جنگ را پس از بازگشت ارزیابی کرده ام.آنها به قدری هراسان و مشکوک هستند که سالهاست در یک تپه ی دور افتاده در کالیفرنیا، تنها زندگی می کنند.»

همانطور که در پستهای قبل نوشته ام من معتقدم جهان برای صلح و آرامش به حاکمیت خرد زنانه نیاز دارد.خرد زنانه مختص زنان نیست.بلکه ممکن است مردان بسیاری نیز از این خرد برخوردار باشند و چه بسا زنانی که صاحب این خرد نباشند.خرد زنانه یعنی نیروی ارتباط با روح جهان اما چرا زنانه نامیده می شود ؟چون بخش زنانه ی انسان حافظ نسل است.زن یا بهتر بگویم بخش زنانه ی انسان به آنچه روح جهان یا کائنات نامیده میشود نزدیک تر است.من فکر میکنم زنان یا دقیق تر بگویم  بخش زنانه ی انسانها باید قدرت را به دست گیرند تا این آشوب و ناامنی جهانی فروکش کند.

متاسفانه به دلیل حاکمیت طولانی مدت مردان یا باز هم دقیقتر بخش مردانه ی وجود انسانها وقتی از زنان حرف می زنیم صفاتی مثل حسادت،غیبت و پر حرفی،مصرف گرایی و  چشم و هم چشمی را به ما یادآور می کنند.وقت آن است که از خودمان بپرسیم آیا این صفات ذاتی است یا به دلیل عقب نگهداشته شدن و حاکمیت جامعه مردسالار بروز کرده است؟ اگر مردان در چنین شرایط محیطی پرورش می یافتند آیا دقیقا همین صفات را از خود نشان نمیدادند؟کما اینکه من معتقدم زنان یا در واقع بخش زنانه ی انسان با وجود چنین شرایطی هنوز هم خوب دوام آورده است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند 1393ساعت 0:45 توسط آنا آریان |

خیره به خورشید

حالم خوب است و به مرگ فکر میکنم که چطور مثل سایه ای تعقیبم میکند.اولین و جدی ترین برخوردم با مرگ در دهسالگی بود.تازه امتحانهای خردادماه را داده بودم و کلاس چهارم ابتدایی به پایان رسیده بود. سه ماه تعطیلات تابستان پیش رویم بود و مثل هر کودک دیگری تصمیم داشتم تا میتوانم بازی کنم.پدرم برایمان بلیط قطار گرفت و ما را راهی مسافرت کرد و خودش ماند تا خانه را تعمیر کند.بقیه ی ماجرا ر سالها در قسمتی از مغزم پنهان مانده است.آفتاب که روی فرشهای زمینه لاکی خانه ی خاله ام در یزد می تابید و دایی ام که گفت که از تهران خبر رسیده که فرهنگ مرده است.من رفتم تا ملخ بزرگی را تماشا کنم که چطور سعی داشت از سوراخ توری پنجره به داخل بیاید و مادرم که گفت مگر می شود دیشب حالش خوب بود.

پدرم روز قبل از مردن حالش خوب بوده است دقیقا مثل همین امروز که من حالم خوب است و برنامه هایی برای فردا دارم. با آشنایی قرار گذاشته تا از او سیمان بخرد و صبح که آن فرد با سیمان ها به در خانه می آید هیچ کس در را به رویش باز نمیکند. همسایه از بالای دیوار نگاه می کند و پدرم را می بیند که در فاصله ی بین اتاقها تا حیاط افتاده و تکان نمیخورد.کتری روی گاز در حال سوختن است و بوی دود خانه را گرفته.به همین سادگی..

پس از سالها که جرات کردم مرگ پدرم را باور کنم از خودم پرسیدم که آیا او موقع مرگ دستخوش اضطراب و ترس شده؟ شاید با خودش فکر کرده که هنوز خیلی کارها مانده که انجام بدهد؟

من همیشه فکر می کنم که اگر از زندگی در دسترس خود به خوبی استفاده کنم مرگ آنقدرها هم دردناک و غیر منتظره نیست.به نظر من بعد از مرگ به همانجا خواهیم رفت که قبل از مرگ بودیم و از آنجا که چیزی از آن دوران به خاطر نداریم احتمالا دوران بعد از مرگ هم در بی اطلاعی و بی خبری خواهد گذشت. نباید چیز ترسناکی باشد به خصوص که اصلا وجود نداریم تا ترسناک بودن آن را درک کنیم.

چیزی که مرا  از مرگ می ترساند این است که فکر میکنم  زندگی ام را  کامل نزیسته ام. زندگی ام را از بالقوه به بالفعل در نیاورده ام. گرچه میدانم به جز من در زندگی استعدادهای بسیاری از مردم شکوفا نشده اما این تنها نبودن هم از اضطرابم در مورد مرگ کم نمیکند.این روزها به دنبال راهی هستم که بتواند زندگی ام را تا دم مرگ سرشار از معنا کند.

+ نوشته شده در جمعه دهم بهمن 1393ساعت 16:31 توسط آنا آریان |

امروز به چه فکر می کنی؟

هر روز

به مردن فکر میکنم.

به مریضی،قحطی

خشونت،تروریسم،جنگ

به آخرالزمان

 

و همین

کمک میکند به هیچی فکر نکنم.

                                   راجر مگاف

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم دی 1393ساعت 23:37 توسط آنا آریان |

سواستفاده از حیوانات برای ظلم به زنان!

کسانی که از تبعیض بین زن و مرد نفع می برند طبیعی است که به هر وسیله ای متوسل شوند تا نظرات خود را به تایید برسانند و جالب است که در راه رواج بیعدالتی و تبعیض حتی سواستفاده از حیوانات هم از چشم آنها دور نمانده است! 

نمونه اش اینکه با دوستی گفتگو می کردم که گفت فلانی گفته است که انسان حیوانی ناطق است و لذا همانطور که شیر نر با چندین ماده جفت گیری میکند مردان نیز می توانند چندین همسر اختیار کنند! 

رفتم در سایتهای علمی و زندگی  و تولید مثل حیوانات را مورد بررسی قرار دادم و با  کمال تعجب با لیست طولانی از حیوانات تک همسر روبرو شدم  از جمله انواع بسیاری از میمون ها شامپانزه ها انوع پرندگان پنگوئن ها کرکس ها سمندرها اسب دریایی گرگها سگ های آبی و ..اما نکته ی بسیار جالبتر اینکه در مقاله ای علمی توضیح داده شده بود که اتفاقا مغز حیوانات تک همسر بزرگتر از مغز حیوانات چند همسر است چرا که زندگی با یک زوج و مخاطرات مربوطه نیاز به هوش بالاتری دارد.اما جانواران چند همسری  مثل شیر نه تنها  نسبت به جانوران تک همسری مثل شامپانزه  شباهت کمتری به انسان دارند بلکه دارای مغز کوچکتری هم هستند! 

حالا سوال من این است که اگر بناست انسان را با حیوان مقایسه کنیم چرا لیست طولانی حیوانات تک همسر و بزرگتر بودن مغز آنها را در نظر نگیریم و مستقیم برویم سراغ حیواناتی که کمترین شباهت را به انسان دارند ولی بیشترین فایده را در تایید نظرات غیر عادلانه ی ما دارند؟ اینها سو گیری نیست؟!  

چرا مثلا نگوییم  زن هم باید مثل عنکبوت ماده جفت خود را پس از جفتگیری ببلعد یا مثل زنبور پس از جفتگیری زنبورهای نر را از کندو اخراج کند؟!! یا مثلا چرا نگوییم انسان باید مثل شامپانزه که بسیار به او شبیه است با یک ماده جفتگیری کند و سپس در محافظت از او کشته شود؟! 

بماند که از نظر من انسان نه شیر است نه شامپانزه و نه عنکبوت بلکه گونه ای دیگر است با ویژگی های خودش،و مبارزه ی طولانی زنان و مردان برای ایجاد برابری و عدالت در طی قرنها نشان میدهد که انسان موجودی است آزادی خواه و عدالت جو.  

پی نوشت: در تکمیل این پست یکی از دوستان مطلع توضیحی دادند در مورد حیواناتی که ماده هایشان چند همسر هستند و  اینکه اگر بنا به قرار دادن شابلون باشد این حیوانات هم می توانند در نظر گرفته شوند!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 11:46 توسط آنا آریان |

بهایی که زنان برای موفقیت می پردازند؟

یک زوج شاغل و دانشجو را در نظر بگیرید. هر دو ساعت هشت شب پس از یک روز پر مشغله خسته به منزل برمیگردند.مرد  لباسش را عوض میکند . کنترل تلویزیون را به دست می گیرد و روی کاناپه لم میدهد.زن به سرعت به سمت آشپزخانه می رود و مشغول کار می شود.ممکن است مرد در چیدن میز یا بردن وسایل به آشپزخانه و یا حتی شستن ظروف هم گاهی کمک کند ولی مسئولیت اصلی با زن است.بله مسئولیت ! یعنی همان چیزی که درست انجام ندادنش باعث احساس گناه و سرزنش می شود.حالا بماند که در بیرون خانه هم زن با کار دوبرابر توانسته پستی مساوی با مرد به دست بیاورد . چرا که در محیط کار مرد بودن شرط ذهنی داشتن پستهای مدیریتی است و زنانی که به این سمتها می رسند قطعا چند برابر مردان همپایه ی خود هوش و استعداد و پشتکار از خود نشان داده اند تا لایق این پست شناخته شوند( البته پارتی بازی و این طور ارتباطات را کنار می گذاریم که در هر دو جنس وجود دارد). 

پس تا اینجا متوجه شدیم که زن هم در بیرون از خانه و هم در داخل خانه تلاش مضاعف میکند.و در زوجهای کنونی درآمد نیز به طور مساوی تقسیم می شود. می بینید که یکی اجاره خانه را می پردازد و دیگری مخارج را تامین میکند. 

دوباره به سراغ همان زوج می رویم حالا فرض کنید که این زوج صاحب فرزندی هم بشوند. اگر زن در مشاغل خصوصی کار می کرده معمولا شغل خود را از دست میدهد چرا که نگهداری از کودک وظیفه ای زنانه است و  اگرچه ممکن است مردان نیز در این زمینه با همسر خود همکاری کنند ولی در نهایت مسئولیت به عهده ی زن است. مسئولیت یعنی همان چیزی که خوب انجام ندادنش باعث احساس گناه می شود. شما اگر یه زن شاغل باشید حتما این را درک میکنید. چرا که بارها در مورد فرزند خود دچار احساس گناه شده اید. نکند من به حد کافی به او رسیدگی نمیکنم؟  

اگر هم زن در مشاغل دولتی مشغول به کار باشد بعد از مدتی به کار برمی گردد.در این شرایط مرد صبح با آرامش از خواب بیدار می شود. سر میز صبحانه می نشیند و فراموش نمیکند که به خاطر کمبودها غر بزند و همسرش را متهم کند که به حد کافی به او توجه نمیکند.بعد با خیال راحت سر کار می رود و زن می ماند با بچه ای که باید به مهد یا فامیل بسپارد. نگرانی برای  کودک. بیماری احتمالی کودک. غر غر رییس اداره و شام شب و غیره. 

حال فرض کنیم دختری تصمیم بگیرد تا پایان تحصیلات و موفقیت شغلی اقدام به ازدواج نکند. آیا پس از رسیدن به این مرحله در شرایط برابر قرار دارد؟ مرد در هر سنی که باشد پس از اتمام تحصیلات و رسیدن به اهداف شغلی قادر به ازدواج است. چون او حق انتخاب دارد. اما دختر در بسیاری از موارد شانس ازدواج خود را از دست داده است چون او اجازه انتخاب ندارد. او باید بنشیند تا انتخاب شود و از آنجا که فرهنگ مردسالار زن را وسیله ای برای لذت جویی  و تولید مثل می داند معمولا زنان جوانتر انتخاب می شوند. بنابراین زن در جامعه ی ما برای رسیدن به موفقیت تحصیلی و شغلی از حق طبیعی هر انسان که ازدواج و تشکیل خانواده است باز می ماند.آیا این عدالت است؟ 

 

پی نوشت:نکته ی دیگری که ناگفته ماند این بود که در جامعه ی سنتی ما مسئولیت امور خانه داری به عهده ی زن است و از طرفی مسئولیت مالی خانواده به عهده ی مرد. منتهی در همین جامعه ی سنتی همواره به زن توصیه می شود که قناعت پیشه کند. با نداری و بی پولی شوهرش بسازد و اما پای مسئولیت زن که وسط می آید آنوقت است که جهاد زن شوهرداری است! خانه ی او باید  همیشه تمیز و مرتب باشد. غذایش آماده باشد. خودش همیشه شاد و آرام  باشد و  غیره. چرا که در جامعه ی مردسالار زن انسان نیست بلکه ابزاری است برای رفاه  مرد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 10:55 توسط آنا آریان |

چرا زنان به یکدیگر سخت می گیرند؟

حتما شما هم مثل من هر جا که بحث از وضعیت اجتماعی زنان شده شنیده اید که زنان خود  بیش از مردان به یکدیگر بیشتر سخت می گیرند. حتما شما هم شاهد خشونت کلامی بین زنان در نقشهای عروس و مادر شوهر و غیره بوده اید و شاید شما هم مثل من دوست دارید بدانید دلیل این رفتار چیست؟ 

به راستی چرا زنان نسبت به یکدیگر حسادت می کنند؟چرا یکدیگر را با خشونت کلامی ناشی از حسادت می رنجانند؟ 

قبل از هر چیز باید بدانیم ریشه ی حسادت در چیست؟ از نظر علم روانشناسی ریشه ی حسادت در ترس است.ترس  معمولا منجر به ایجاد دو واکنش  در انسان می شود: حسادت و خشم 

حتما همه ی شما هم در جامعه مشاهده کرده اید که زنان بیشتر حسادت می کنند و مردان بیشتر خشمگین می شوند.ترس از دست دادن قدرت و اقتدار در مردان واکنش خشم را برمی انگیزد.مردان با خشم از قلمرو خود محافظت میکنند و زنان با حسادت . 

جالب است دقت کنیم که در جامعه ی مردسالار ،خشم واکنش بهتری نسبت به حسادت شناخته می شود .در جامعه ی مرد سالار  زنان به خاطر حسود بودن مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرند ولی مردان به خاطر خشمگین بودن فقط نکوهش و سرزنش می شوند.توجه کنید که تحقیر ،رفتار به مراتب آسیب زننده تری نسبت به نکوهش و سرزنش است.  

در جامعه  مردسالار هویت زن در ارتباط با مرد تعریف می شود. زن در نقش همسر یا مادر منزلت اجتماعی پیدا می کند. دختران مجرد برای کسب موقعیت اجتماعی نیازمند ازدواج هستند و به دلیل آموخته های کودکی هویت خود را در تایید گرفتن از مردان تعریف میکنند.  

در چنین جامعه ای  است که زنان برای به دست آوردن عشق و توجه از مردان با یکدیگر رقابت میکنند. و از آنجا که زن  در جامعه ی مردسالار جنس دوم  شناخته می شود و از کودکی خشمگین شدن در او مورد تایید قرار نگرفته ناچارا به سمت رفتارهایی مثل حسادت بدگویی و دو رویی کشیده می شود. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 10:39 توسط آنا آریان |

برابری

داشتم وبلاگ گل سرخ را میخواندم و فکر کردم که چقدر خوب است آدم  راحت آنچه در ذهنش می گذرد را روی کاغذ بیاورد.(کاغذ همان مونیتور) خلاصه اینکه میخواهم ببینم الان در ذهن من چه می گذرد.مثلا من با خودم فکر میکنم که چطور شان و منزلت نیمی از جامعه انسانی یعنی زنان اینقدر زیر سوال رفته که جمله ی بازگشت به خرد زنانه اینهمه موضع گیری ایجاد میکند؟ 

مثلا امشب یک نفر به من گفت که همه ی حرفهایت درست است و من می فهمم که منظورت بازگشت به عشق به جای قدرت است و اینکه چقدر جهان نیازمند چنین بازگشتی است اما آیا نمی شود کلمه ی زنانه را برداری و مثلا کلمه ی انسانی به جایش بگذاری؟!

چنین درخواستی شاید ساده به نظر بیاید اما ریشه ی عمیقی دارد. ریشه ای به عمق هزاران سال سرکوب و تحقیر .شما می بینی که اگر به یک مرد بگویی بیا و دست از قدرت طلبی بردار و به جای ایجاد وحشت در اطرافیانت عشق و محبت به وجود بیاور میگوید باشد فکر خوبی است اما اگر بگویی این کاری است که در حافظه ی تاریخی بشر زنانه نامیده می شود بلافاصله می گوید نه هرگز!

در ذهن مرد ایرانی؟ زن موجودی است کمتر از مرد.شما می بینی که در بهترین حالت مبلغین مذهبی زن را موجودی حساس و ضعیف میدانند که باید به او محبت کرد و با او مهربان بود.اما برابر با مرد؟! نه هرگز! حالا من بیایم بگویم که اتفاقا در این برهه ی زمانی لازم است که ما فرزندانمان را با ارزشهای زنانه تربیت کنیم ؟

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 1:8 توسط آنا آریان |

بازگشت به خرد مادرانه

مردم اروپای باستان به مدت ۲۵۰۰۰ سال پیرو مذاهب مادرسالارانه بودند و تمدنی پیشرفته و امن و فرهنگی غیر طبقاتی مبتنی بر کشاورزی داشتند و به عدالت و برابری بین جنسیت ها و نژادها معتقد بودند اما با تهاجم اقوام هند و اروپایی جنگجو و پدر سالار مغلوب شدند. از آنجایی که شهرهای متمدن آنان مستحکم نبود و مهارت های نظامی نداشتند توسط مهاجمان اسب سوار شکست خوردند.

به مرور، زنان ،خرد زنانه را فراموش کردند و به دلیل تحت سلطه بودن مجبور به تلاش برای حفظ بقا شدند که حسادت های زنانه بازمانده ی همین وضعیت است. قرن ها ،خرد زنانه ،تحت هر نامی نادیده گرفته شد اگر هم دیده می شد به عنوان خرد تعریف نمی شد.مثلا وقتی پای انتخابهای اخلاقی در میان بود ،زنان به عنوان کسانی که کمتر از مردان پایبند اخلاق هستند تعریف می شدند.

کارول گیلیگان در کتاب با صدای متفاوت گفته است که اکثر زنان در مقایسه با مردان با دیدی متفاوت به موقعیت های اخلاقی می نگرند. زنان به اشخاص و روابط بیش از اصول مطلق و خشک بها میدهند و چنین انتخابی از اصول اخلاقی والایی نشات می گیرد و ناشی از یک نظام ارزشی متفاوت است. بر خلاف آنچه برخی زن ستیزان رواج داده اند شفقت و عدالت میتوانند با هم وجود داشته  و یکدیگر را کامل کنند.

امروزه بسیاری اندیشمندان راه نجات بشر از جنگ و خونریزی را بازگشت به خرد مادرانه می دانند.مادام که ما برای امنیت خود به برتری اسلحه چشم دوخته ایم همچنان به سوی نابودی پیش خواهیم رفت.

خوشبختانه امروزه آگاهی جهانی ،توجه به محیط زیست،معنویت زنانه و امثالهم نشانه پدیدار شدن دوباره خرد زنانه است.زمان بازگشت به خرد زنانه و مادر طبیعت فرار رسیده است و خوشبختانه شاهدیم که همزمان تغییری اساسی در کهن الگوی پدرسالارانه مردان معاصر روی میدهد.

اینجا باز لازم است به فرضیه ی شلدارک (ارجاع به پست سیب زمینی شیرین )برگردم که وقتی رفتاری به قدر کافی تکرار شود زمینه شکل گیری را ایجاد میکند. امروزه شاهد آن هستیم که خوشبختانه کهن الگوی پدر در حال تغییر است و هنگامی که مردان بیشتری به سمت کهن الگوی پدر جدید کشیده شوند کهن الگوی جدید وارد فرهنگ می شود.

در آخرین سالهای قرن بیستم مردان حین زایمان حضور داشتند در نتیجه این مردان با فرزندان کوچک خود پیوند عاطفی برقرار می کردند و اغلب در گیر حس پدری کردن می شدند و مانند کهن الگوی پدر سالار از لحاظ عاطفی دور از دسترس نبودند.

در کتاب پدر اسطوره و نقش های در حال تغییر، آرتور و لیبی کولمن ،پدر زمینی را کسی میدانند که هر روز با خانواده اش در تعامل است. خانواده برای پدر زمینی حتی وقتی از آن دور است کانون اصلی محسوب می شود و توجهش معطوف به فرزندان است. او در خانه به پرورش فرزندان می پردازد و رفتارهای پدرانه ی صمیمانه ای دارد تا ارتباط با خانواده را حفظ کند.

خوشبختانه پسران امروزی در سنین رشد از تصویر یک پدر با ارزشهای جاه طلبانه آن دور شده اند. شاید این سخت ترین تغییر برای مردان باشد اما امروزه شاهدیم که مردان از پس این تغییر برآمده اند و زمان بازگشت انسان به خرد مادرانه فرا رسیده است.

منابع:مجموعه مقالات شینودا بولن،پدر و نقش های در حال تغییر اثر آرتور و لیبی کولمن، دانش جدید از حیات اثر روپرت شلدارک نظریه پرداز و زیست شناس،صدای متفاوت اثر کارول گیلیگان

+ نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:52 توسط آنا آریان |

فرهنگ مرد سالار چه بلایی سر ما می آورد؟!

یکی از بچه های من در کلاس پنجم درس میخواند. معلم او خانمی است حدودا ۵۵ ساله که ۸سال مدیر مهد کودک بوده و حدود ۳۰ سال در مقاطع مختلف تدریس کرده.چند روز قبل پسرم به خانه آمد و گفت : مامان ، خانم ما سر کلاس گفت شماها مرد هستید!باید خجالت بکشید که من که یه زن هستم بهتون دستور بدم.من باید به شما مردها بگم که چیکار کنید؟ شما غرور ندارید؟ چرا درس نمیخونید که من مجبور بشم دعواتون کنم.

این دقیقا بلایی است که فرهنگ مرد سالار بر سر یک انسان می آورد. یک کودک ۱۲ ساله به دلیل جنسیت خودش را برتر از یک معلم می داند و یک معلم با ۳۰ سال سابقه کار به دلیل جنسیت خودش را کمتر.

فرهنگ مرد سالار در روح و روان انسان رخنه میکند.دید او از واقعیت را مختل میکند و منجر می شود که زنان هویت  و اعتماد به نفس خود را از دست داده و مردان دارای هویت و اعتماد به نفس کاذب شوند که برای هر دو جنس مضر است و آنها را از رشد و تکامل باز میدارد.

فرهنگ مرد سالار باعث می شود که دو تا راننده موقع دعوا به مادرهای مسن همدیگر که در خانه نشسته اند فحش بدهند و  تازگی ها بهانه هم پیدا کرده اند که مادرشان آنها را تربیت کرده است  البته باید بگویم زنی در زیر سلطه ی فرهنگ مادر سالار هرگز نمیتواند فرزند سالمی تربیت کند. همیشه یک جای کار می لنگد.مادر مقصر نیست. فرهنگ مرد سالار است که مقصر است و باید مورد الطاف رانندگان قرار بگیرد نه مادر و خواهر و عمه  ی یکدیگر.

البته فرهنگ مرد سالار کارهای دیگری هم میکند که می توانید برخی را در اینجابخوانید.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 0:44 توسط آنا آریان |

فرهنگ چگونه به وجود می آید؟

دختر خانمی را می شناختم که فعال حقوق زنان بود.یکروز که به دیدنش رفتم او را غمگین و ناراحت دیدم دلیل را پرسیدم .گفت:من چطور میتوانم در کارم موفق باشم وقتی حتی نمیتوانم حق خودم را از پدر و برادرم بگیرم؟ و بعد در مورد رفتارهای زن ستیزانه ی پدر و برادرانش و وضعیت بدی که در خانه با آن روبرو بود برایم توضیح داد.

آنروز به جز گوش کردن پاسخی برای درددلهایش نداشتم اما حالا فهمیده ام که اگر آن دختر همچنان به روشن کردن دیگران ادامه بدهد بالاخره روزی  تعداد  افرادی که با افکار جدید زندگی میکنند به اندازه ای خواهد شد که رفتار جدید فرهنگ محسوب شود.در آن روز مبارک ،پدر و برادر این دختر و سایر مردان و زنانی که تمایل و انگیزه ای برای تغییر ندارند ناخودآگاه تغییر خواهند کرد.

این است نتیجه ی پژوهش سیب زمینی شیرین که بعدها در غالب نظریه ی ریخت شناسی بارها آزمایش شده است. وقتی تعداد افراد با رفتار جدید به حد کافی افزایش یابد ناخود آگاه مردم در سایر جاهای جهان که هیچ اطلاعی  هم از موضوع ندارند دست به رفتار جدید خواهند زد.

بنابراین تغییر رفتار یک نفر هم  بسیار مهم است چه بسا که او همان فردی باشد که تعداد را به حدی برساند که رفتار جدید، فرهنگ محسوب شده و در همه جای جهان  مرسوم گردد.

+ نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 17:23 توسط آنا آریان |
مطالب قدیمی‌تر