باغ مخفی

از پشت پرده به اینجا آمدم

سواستفاده از حیوانات برای ظلم به زنان!

کسانی که از تبعیض بین زن و مرد نفع می برند طبیعی است که به هر وسیله ای متوسل شوند تا نظرات خود را به تایید برسانند و جالب است که در راه رواج بیعدالتی و تبعیض حتی سواستفاده از حیوانات هم از چشم آنها دور نمانده است! 

نمونه اش اینکه با دوستی گفتگو می کردم که گفت فلانی گفته است که انسان حیوانی ناطق است و لذا همانطور که شیر نر با چندین ماده جفت گیری میکند مردان نیز می توانند چندین همسر اختیار کنند! 

رفتم در سایتهای علمی و زندگی  و تولید مثل حیوانات را مورد بررسی قرار دادم و با  کمال تعجب با لیست طولانی از حیوانات تک همسر روبرو شدم  از جمله انواع بسیاری از میمون ها شامپانزه ها انوع پرندگان پنگوئن ها کرکس ها سمندرها اسب دریایی گرگها سگ های آبی و ..اما نکته ی بسیار جالبتر اینکه در مقاله ای علمی توضیح داده شده بود که اتفاقا مغز حیوانات تک همسر بزرگتر از مغز حیوانات چند همسر است چرا که زندگی با یک زوج و مخاطرات مربوطه نیاز به هوش بالاتری دارد.اما جانواران چند همسری  مثل شیر نه تنها  نسبت به جانوران تک همسری مثل شامپانزه  شباهت کمتری به انسان دارند بلکه دارای مغز کوچکتری هم هستند! 

حالا سوال من این است که اگر بناست انسان را با حیوان مقایسه کنیم چرا لیست طولانی حیوانات تک همسر و بزرگتر بودن مغز آنها را در نظر نگیریم و مستقیم برویم سراغ حیواناتی که کمترین شباهت را به انسان دارند ولی بیشترین فایده را در تایید نظرات غیر عادلانه ی ما دارند؟ اینها سو گیری نیست؟!  

چرا مثلا نگوییم  زن هم باید مثل عنکبوت ماده جفت خود را پس از جفتگیری ببلعد یا مثل زنبور پس از جفتگیری زنبورهای نر را از کندو اخراج کند؟!! یا مثلا چرا نگوییم انسان باید مثل شامپانزه که بسیار به او شبیه است با یک ماده جفتگیری کند و سپس در محافظت از او کشته شود؟! 

بماند که از نظر من انسان نه شیر است نه شامپانزه و نه عنکبوت بلکه گونه ای دیگر است با ویژگی های خودش،و مبارزه ی طولانی زنان و مردان برای ایجاد برابری و عدالت در طی قرنها نشان میدهد که انسان موجودی است آزادی خواه و عدالت جو.  

پی نوشت: در تکمیل این پست یکی از دوستان مطلع توضیحی دادند در مورد حیواناتی که ماده هایشان چند همسر هستند و  اینکه اگر بنا به قرار دادن شابلون باشد این حیوانات هم می توانند در نظر گرفته شوند!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 11:46 توسط آنا آریان |

بهایی که زنان برای موفقیت می پردازند؟

یک زوج شاغل و دانشجو را در نظر بگیرید. هر دو ساعت هشت شب پس از یک روز پر مشغله خسته به منزل برمیگردند.مرد  لباسش را عوض میکند . کنترل تلویزیون را به دست می گیرد و روی کاناپه لم میدهد.زن به سرعت به سمت آشپزخانه می رود و مشغول کار می شود.ممکن است مرد در چیدن میز یا بردن وسایل به آشپزخانه و یا حتی شستن ظروف هم گاهی کمک کند ولی مسئولیت اصلی با زن است.بله مسئولیت ! یعنی همان چیزی که درست انجام ندادنش باعث احساس گناه و سرزنش می شود.حالا بماند که در بیرون خانه هم زن با کار دوبرابر توانسته پستی مساوی با مرد به دست بیاورد . چرا که در محیط کار مرد بودن شرط ذهنی داشتن پستهای مدیریتی است و زنانی که به این سمتها می رسند قطعا چند برابر مردان همپایه ی خود هوش و استعداد و پشتکار از خود نشان داده اند تا لایق این پست شناخته شوند( البته پارتی بازی و این طور ارتباطات را کنار می گذاریم که در هر دو جنس وجود دارد). 

پس تا اینجا متوجه شدیم که زن هم در بیرون از خانه و هم در داخل خانه تلاش مضاعف میکند.و در زوجهای کنونی درآمد نیز به طور مساوی تقسیم می شود. می بینید که یکی اجاره خانه را می پردازد و دیگری مخارج را تامین میکند. 

دوباره به سراغ همان زوج می رویم حالا فرض کنید که این زوج صاحب فرزندی هم بشوند. اگر زن در مشاغل خصوصی کار می کرده معمولا شغل خود را از دست میدهد چرا که نگهداری از کودک وظیفه ای زنانه است و  اگرچه ممکن است مردان نیز در این زمینه با همسر خود همکاری کنند ولی در نهایت مسئولیت به عهده ی زن است. مسئولیت یعنی همان چیزی که خوب انجام ندادنش باعث احساس گناه می شود. شما اگر یه زن شاغل باشید حتما این را درک میکنید. چرا که بارها در مورد فرزند خود دچار احساس گناه شده اید. نکند من به حد کافی به او رسیدگی نمیکنم؟  

اگر هم زن در مشاغل دولتی مشغول به کار باشد بعد از مدتی به کار برمی گردد.در این شرایط مرد صبح با آرامش از خواب بیدار می شود. سر میز صبحانه می نشیند و فراموش نمیکند که به خاطر کمبودها غر بزند و همسرش را متهم کند که به حد کافی به او توجه نمیکند.بعد با خیال راحت سر کار می رود و زن می ماند با بچه ای که باید به مهد یا فامیل بسپارد. نگرانی برای  کودک. بیماری احتمالی کودک. غر غر رییس اداره و شام شب و غیره. 

حال فرض کنیم دختری تصمیم بگیرد تا پایان تحصیلات و موفقیت شغلی اقدام به ازدواج نکند. آیا پس از رسیدن به این مرحله در شرایط برابر قرار دارد؟ مرد در هر سنی که باشد پس از اتمام تحصیلات و رسیدن به اهداف شغلی قادر به ازدواج است. چون او حق انتخاب دارد. اما دختر در بسیاری از موارد شانس ازدواج خود را از دست داده است چون او اجازه انتخاب ندارد. او باید بنشیند تا انتخاب شود و از آنجا که فرهنگ مردسالار زن را وسیله ای برای لذت جویی  و تولید مثل می داند معمولا زنان جوانتر انتخاب می شوند. بنابراین زن در جامعه ی ما برای رسیدن به موفقیت تحصیلی و شغلی از حق طبیعی هر انسان که ازدواج و تشکیل خانواده است باز می ماند.آیا این عدالت است؟ 

 

پی نوشت:نکته ی دیگری که ناگفته ماند این بود که در جامعه ی سنتی ما مسئولیت امور خانه داری به عهده ی زن است و از طرفی مسئولیت مالی خانواده به عهده ی مرد. منتهی در همین جامعه ی سنتی همواره به زن توصیه می شود که قناعت پیشه کند. با نداری و بی پولی شوهرش بسازد و اما پای مسئولیت زن که وسط می آید آنوقت است که جهاد زن شوهرداری است! خانه ی او باید  همیشه تمیز و مرتب باشد. غذایش آماده باشد. خودش همیشه شاد و آرام  باشد و  غیره. چرا که در جامعه ی مردسالار زن انسان نیست بلکه ابزاری است برای رفاه  مرد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 10:55 توسط آنا آریان |

چرا زنان به یکدیگر سخت می گیرند؟

حتما شما هم مثل من هر جا که بحث از وضعیت اجتماعی زنان شده شنیده اید که زنان خود  بیش از مردان به یکدیگر بیشتر سخت می گیرند. حتما شما هم شاهد خشونت کلامی بین زنان در نقشهای عروس و مادر شوهر و غیره بوده اید و شاید شما هم مثل من دوست دارید بدانید دلیل این رفتار چیست؟ 

به راستی چرا زنان نسبت به یکدیگر حسادت می کنند؟چرا یکدیگر را با خشونت کلامی ناشی از حسادت می رنجانند؟ 

قبل از هر چیز باید بدانیم ریشه ی حسادت در چیست؟ از نظر علم روانشناسی ریشه ی حسادت در ترس است.ترس  معمولا منجر به ایجاد دو واکنش  در انسان می شود: حسادت و خشم 

حتما همه ی شما هم در جامعه مشاهده کرده اید که زنان بیشتر حسادت می کنند و مردان بیشتر خشمگین می شوند.ترس از دست دادن قدرت و اقتدار در مردان واکنش خشم را برمی انگیزد.مردان با خشم از قلمرو خود محافظت میکنند و زنان با حسادت . 

جالب است دقت کنیم که در جامعه ی مردسالار ،خشم واکنش بهتری نسبت به حسادت شناخته می شود .در جامعه ی مرد سالار  زنان به خاطر حسود بودن مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرند ولی مردان به خاطر خشمگین بودن فقط نکوهش و سرزنش می شوند.توجه کنید که تحقیر ،رفتار به مراتب آسیب زننده تری نسبت به نکوهش و سرزنش است.  

در جامعه  مردسالار هویت زن در ارتباط با مرد تعریف می شود. زن در نقش همسر یا مادر منزلت اجتماعی پیدا می کند. دختران مجرد برای کسب موقعیت اجتماعی نیازمند ازدواج هستند و به دلیل آموخته های کودکی هویت خود را در تایید گرفتن از مردان تعریف میکنند.  

در چنین جامعه ای  است که زنان برای به دست آوردن عشق و توجه از مردان با یکدیگر رقابت میکنند. و از آنجا که زن  در جامعه ی مردسالار جنس دوم  شناخته می شود و از کودکی خشمگین شدن در او مورد تایید قرار نگرفته ناچارا به سمت رفتارهایی مثل حسادت بدگویی و دو رویی کشیده می شود. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 10:39 توسط آنا آریان |

برابری

داشتم وبلاگ گل سرخ را میخواندم و فکر کردم که چقدر خوب است آدم  راحت آنچه در ذهنش می گذرد را روی کاغذ بیاورد.(کاغذ همان مونیتور) خلاصه اینکه میخواهم ببینم الان در ذهن من چه می گذرد.مثلا من با خودم فکر میکنم که چطور شان و منزلت نیمی از جامعه انسانی یعنی زنان اینقدر زیر سوال رفته که جمله ی بازگشت به خرد زنانه اینهمه موضع گیری ایجاد میکند؟ 

مثلا امشب یک نفر به من گفت که همه ی حرفهایت درست است و من می فهمم که منظورت بازگشت به عشق به جای قدرت است و اینکه چقدر جهان نیازمند چنین بازگشتی است اما آیا نمی شود کلمه ی زنانه را برداری و مثلا کلمه ی انسانی به جایش بگذاری؟!

چنین درخواستی شاید ساده به نظر بیاید اما ریشه ی عمیقی دارد. ریشه ای به عمق هزاران سال سرکوب و تحقیر .شما می بینی که اگر به یک مرد بگویی بیا و دست از قدرت طلبی بردار و به جای ایجاد وحشت در اطرافیانت عشق و محبت به وجود بیاور میگوید باشد فکر خوبی است اما اگر بگویی این کاری است که در حافظه ی تاریخی بشر زنانه نامیده می شود بلافاصله می گوید نه هرگز!

در ذهن مرد ایرانی؟ زن موجودی است کمتر از مرد.شما می بینی که در بهترین حالت مبلغین مذهبی زن را موجودی حساس و ضعیف میدانند که باید به او محبت کرد و با او مهربان بود.اما برابر با مرد؟! نه هرگز! حالا من بیایم بگویم که اتفاقا در این برهه ی زمانی لازم است که ما فرزندانمان را با ارزشهای زنانه تربیت کنیم ؟

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 1:8 توسط آنا آریان |

بازگشت به خرد مادرانه

مردم اروپای باستان به مدت ۲۵۰۰۰ سال پیرو مذاهب مادرسالارانه بودند و تمدنی پیشرفته و امن و فرهنگی غیر طبقاتی مبتنی بر کشاورزی داشتند و به عدالت و برابری بین جنسیت ها و نژادها معتقد بودند اما با تهاجم اقوام هند و اروپایی جنگجو و پدر سالار مغلوب شدند. از آنجایی که شهرهای متمدن آنان مستحکم نبود و مهارت های نظامی نداشتند توسط مهاجمان اسب سوار شکست خوردند.

به مرور، زنان ،خرد زنانه را فراموش کردند و به دلیل تحت سلطه بودن مجبور به تلاش برای حفظ بقا شدند که حسادت های زنانه بازمانده ی همین وضعیت است. قرن ها ،خرد زنانه ،تحت هر نامی نادیده گرفته شد اگر هم دیده می شد به عنوان خرد تعریف نمی شد.مثلا وقتی پای انتخابهای اخلاقی در میان بود ،زنان به عنوان کسانی که کمتر از مردان پایبند اخلاق هستند تعریف می شدند.

کارول گیلیگان در کتاب با صدای متفاوت گفته است که اکثر زنان در مقایسه با مردان با دیدی متفاوت به موقعیت های اخلاقی می نگرند. زنان به اشخاص و روابط بیش از اصول مطلق و خشک بها میدهند و چنین انتخابی از اصول اخلاقی والایی نشات می گیرد و ناشی از یک نظام ارزشی متفاوت است. بر خلاف آنچه برخی زن ستیزان رواج داده اند شفقت و عدالت میتوانند با هم وجود داشته  و یکدیگر را کامل کنند.

امروزه بسیاری اندیشمندان راه نجات بشر از جنگ و خونریزی را بازگشت به خرد مادرانه می دانند.مادام که ما برای امنیت خود به برتری اسلحه چشم دوخته ایم همچنان به سوی نابودی پیش خواهیم رفت.

خوشبختانه امروزه آگاهی جهانی ،توجه به محیط زیست،معنویت زنانه و امثالهم نشانه پدیدار شدن دوباره خرد زنانه است.زمان بازگشت به خرد زنانه و مادر طبیعت فرار رسیده است و خوشبختانه شاهدیم که همزمان تغییری اساسی در کهن الگوی پدرسالارانه مردان معاصر روی میدهد.

اینجا باز لازم است به فرضیه ی شلدارک (ارجاع به پست سیب زمینی شیرین )برگردم که وقتی رفتاری به قدر کافی تکرار شود زمینه شکل گیری را ایجاد میکند. امروزه شاهد آن هستیم که خوشبختانه کهن الگوی پدر در حال تغییر است و هنگامی که مردان بیشتری به سمت کهن الگوی پدر جدید کشیده شوند کهن الگوی جدید وارد فرهنگ می شود.

در آخرین سالهای قرن بیستم مردان حین زایمان حضور داشتند در نتیجه این مردان با فرزندان کوچک خود پیوند عاطفی برقرار می کردند و اغلب در گیر حس پدری کردن می شدند و مانند کهن الگوی پدر سالار از لحاظ عاطفی دور از دسترس نبودند.

در کتاب پدر اسطوره و نقش های در حال تغییر، آرتور و لیبی کولمن ،پدر زمینی را کسی میدانند که هر روز با خانواده اش در تعامل است. خانواده برای پدر زمینی حتی وقتی از آن دور است کانون اصلی محسوب می شود و توجهش معطوف به فرزندان است. او در خانه به پرورش فرزندان می پردازد و رفتارهای پدرانه ی صمیمانه ای دارد تا ارتباط با خانواده را حفظ کند.

خوشبختانه پسران امروزی در سنین رشد از تصویر یک پدر با ارزشهای جاه طلبانه آن دور شده اند. شاید این سخت ترین تغییر برای مردان باشد اما امروزه شاهدیم که مردان از پس این تغییر برآمده اند و زمان بازگشت انسان به خرد مادرانه فرا رسیده است.

منابع:مجموعه مقالات شینودا بولن،پدر و نقش های در حال تغییر اثر آرتور و لیبی کولمن، دانش جدید از حیات اثر روپرت شلدارک نظریه پرداز و زیست شناس،صدای متفاوت اثر کارول گیلیگان

+ نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:52 توسط آنا آریان |

فرهنگ مرد سالار چه بلایی سر ما می آورد؟!

یکی از بچه های من در کلاس پنجم درس میخواند. معلم او خانمی است حدودا ۵۵ ساله که ۸سال مدیر مهد کودک بوده و حدود ۳۰ سال در مقاطع مختلف تدریس کرده.چند روز قبل پسرم به خانه آمد و گفت : مامان ، خانم ما سر کلاس گفت شماها مرد هستید!باید خجالت بکشید که من که یه زن هستم بهتون دستور بدم.من باید به شما مردها بگم که چیکار کنید؟ شما غرور ندارید؟ چرا درس نمیخونید که من مجبور بشم دعواتون کنم.

این دقیقا بلایی است که فرهنگ مرد سالار بر سر یک انسان می آورد. یک کودک ۱۲ ساله به دلیل جنسیت خودش را برتر از یک معلم می داند و یک معلم با ۳۰ سال سابقه کار به دلیل جنسیت خودش را کمتر.

فرهنگ مرد سالار در روح و روان انسان رخنه میکند.دید او از واقعیت را مختل میکند و منجر می شود که زنان هویت  و اعتماد به نفس خود را از دست داده و مردان دارای هویت و اعتماد به نفس کاذب شوند که برای هر دو جنس مضر است و آنها را از رشد و تکامل باز میدارد.

فرهنگ مرد سالار باعث می شود که دو تا راننده موقع دعوا به مادرهای مسن همدیگر که در خانه نشسته اند فحش بدهند و  تازگی ها بهانه هم پیدا کرده اند که مادرشان آنها را تربیت کرده است  البته باید بگویم زنی در زیر سلطه ی فرهنگ مادر سالار هرگز نمیتواند فرزند سالمی تربیت کند. همیشه یک جای کار می لنگد.مادر مقصر نیست. فرهنگ مرد سالار است که مقصر است و باید مورد الطاف رانندگان قرار بگیرد نه مادر و خواهر و عمه  ی یکدیگر.

البته فرهنگ مرد سالار کارهای دیگری هم میکند که می توانید برخی را در اینجابخوانید.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 0:44 توسط آنا آریان |

فرهنگ چگونه به وجود می آید؟

دختر خانمی را می شناختم که فعال حقوق زنان بود.یکروز که به دیدنش رفتم او را غمگین و ناراحت دیدم دلیل را پرسیدم .گفت:من چطور میتوانم در کارم موفق باشم وقتی حتی نمیتوانم حق خودم را از پدر و برادرم بگیرم؟ و بعد در مورد رفتارهای زن ستیزانه ی پدر و برادرانش و وضعیت بدی که در خانه با آن روبرو بود برایم توضیح داد.

آنروز به جز گوش کردن پاسخی برای درددلهایش نداشتم اما حالا فهمیده ام که اگر آن دختر همچنان به روشن کردن دیگران ادامه بدهد بالاخره روزی  تعداد  افرادی که با افکار جدید زندگی میکنند به اندازه ای خواهد شد که رفتار جدید فرهنگ محسوب شود.در آن روز مبارک ،پدر و برادر این دختر و سایر مردان و زنانی که تمایل و انگیزه ای برای تغییر ندارند ناخودآگاه تغییر خواهند کرد.

این است نتیجه ی پژوهش سیب زمینی شیرین که بعدها در غالب نظریه ی ریخت شناسی بارها آزمایش شده است. وقتی تعداد افراد با رفتار جدید به حد کافی افزایش یابد ناخود آگاه مردم در سایر جاهای جهان که هیچ اطلاعی  هم از موضوع ندارند دست به رفتار جدید خواهند زد.

بنابراین تغییر رفتار یک نفر هم  بسیار مهم است چه بسا که او همان فردی باشد که تعداد را به حدی برساند که رفتار جدید، فرهنگ محسوب شده و در همه جای جهان  مرسوم گردد.

+ نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 17:23 توسط آنا آریان |

سیب زمینی شیرین

در سواحل ژاپن،دانشمندان دسته ای از میمون ها را در جزایر جداگانه به مدت ۳۰ سال مورد مطالعه قرار دادند. آنان سیب زمینی های شیرین را در ساحل می ریختند تا آنها بخورند. وقتی میمون ها از درخت ها پایین می آمدند تا سیب زمینی ها را بخورند در معرض دید قرار می گرفتند.

روزی میمون ۱۸ ماهه ای به نام ایمو شروع به شستن سیب زمینی های شیرین خود در دریا کرد و سپس آنها را خورد. سیب زمینی بدون سنگریزه و شن طعم بهتری پیدا میکند و  در اثر آب دریا شور و خوشمزه تر می شود.ایمو به همبازی ها و مادرش نشان داد که آنها هم همین کار را بکنند.به تدریج میمون های بیشتری شروع به شستن سیب زمینی های شیرین خود کردند و دیگر آنها را با سنگریزه و شن نمی خوردند. تا اینکه یک روز دانشمندان مشاهده کردند که تمام میمون های آن جزیره سیب زمینی های شیرین خود را می شویند!

این واقعه از نظر دانشمندان  مهم بود اما جذاب تر اینکه خود به خود رفتار میمون های جزایر دیگر هم که با میمون های این جزیره ارتباط مستقیم نداشتند تغییر پیدا کرد و همه ی آنها سیب زمینی های شیرین خود را می شستند!!

دانشمندان نام این تجربه را نظریه ی یکصدمین میمون نامیدند!

یکصدمین میمون ، میمون گمنام فرضی است که باعث می شد تعداد میمون هایی که رفتار جدید را از خود نشان  می دادند به حدی برسد که آن تغییر فرهنگ محسوب شود.

مثلا فرض کنید شما برای صلح روی زمین تلاش کنید. این رفتار را به دوستان نزدیک و خانواده تان هم بیاموزید . آنها نیز به افراد دیگری بیاموزند. بالاخره در روزی مبارک کسی معادل یکصدمین میمون گمنام می شود !آن وقت خود به خود  و به طور ناخواسته مردان و زنانی که نیازی نمی بینند برای صلح تلاش کنند و به این کار ایمان هم ندارند به این سمت کشیده  می شوند!

این نظریه ی بسیار مهمی است به آن فکر کنید تا در پست بعدی در مورد ارزشهای زنانه و تغییر جهان گفتگو کنیم.

 

+ نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 0:36 توسط آنا آریان |

در رابطه ها به دنبال چه می گردیم؟

دیشب خواب یک پسربچه ی کوچک دیدم. با خواهر کوچکترش نقاشی میکرد و گاهی از روی شیطنت دفتر نقاشی  او را خط می زد.بعد مادر دست دختر بچه را گرفت و  رفت و پسرک را در خانه ی من تنها گذاشت. موقع رفتن گفت من دیگه برنمیگردم این همینجا باشه.پسرک همچنان نقاشی می کشید و وانمود میکرد که متوجه نیست چه اتفاقی افتاده.اما من میدانستم که به شدت از این رها شدگی و تنهایی رنج می برد برای اینکه آن پسرک من بودم.من بودم که همیشه دردها و رنجها را انکار می کردم و وانمود میکردم که تنها و رها شده نیستم و هیچ اتفاقی نیفتاده.

دوستی که روانشناس است یک روز به من گفت  ریشه ی  همه ی دردها رها شدگی  و تنهایی است. شاید برای همین است که ما ناخودآگاه در روابط و آدمها به دنبال خوشبختی می گردیم؟ اما آیا واقعا روابط میتواند خوشبختمان کند؟ حقیقت این است که آدمهای امن بسیار کم هستند. و رابطه ها به جای حس امنیت  باعث وابستگی و یا ایجاد ترس از رها شدن می شوند اما اگر با خودمان ارتباط برقرار کنیم و به خودمان تکیه کنیم هیچگاه رها نمی شویم.

شما می دانید چطور آدم میتواند به خودش تکیه کند؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 17:21 توسط آنا آریان |

مهربانی شما چه رنگی است؟

من نمی دانم مهربانی شما چه رنگی است ولی مهربانی روژین به رنگ آبی آسمان است .داشتم با روژین در وایبر حرف می زدم که دیدم آن لاین نیست. یکی دو ساعت بعد داشتم کامنتهای وبلاگ را تایید میکردم که دیدم روژین برایم کامنت گذاشته. یک کامنت بلند بالا در مورد اینکه شارژ گوشی اش وسط صحبت تمام  شده و پاسخی بسیار دقیق در مورد سوال پزشکی که پرسیده بودم.این برای آدم بی توجه و کم حواسی مثل من که نه جواب کامنت میدهد و نه اصلا یادش می ماند با چه کسی صحبت کرده و چه گفته بسیار غیر منتظره بود. غیر منتظره بودنش از آنجا بیشتر می شود که بدانید روژین پزشک جوانی است که در کشور آمریکا زندگی میکند و به بیماری سرطان مبتلاست. در این شرایط او وقت گذاشته تا در مورد بیماری کم اهمیت من توضیح دهد. کاری که بعد از یکی دو سال مراجعه و پرداخت ویزیت هیچ پزشکی برایم انجام نداد.

گاهی با خودم فکر میکنم اگر من هم مثل روژین سرطان بگیرم چه می کنم. واقعیت این است که من شهامت روبرو شدن با بیماری و درمان و رنج کشیدن را ندارم.من آدمی هستم که بیماری ام را پنهان میکنم. به سراغ داروهای مخدر می روم .بیش از این در انزوا فرو می روم و صبر میکنم تا سرطان جسمم را از پای در آورد. روژین اما اینطور نیست. او نه فقط  مشغول مبارزه است بلکه در این شرایط نیز مثل یک پزشک وظیفه شناس هر کمکی از دستش بر می آید  برای بیماران انجام میدهد.

امروز با خودم فکر کردم که دنیایی که در آن آدمهایی مثل روژین زندگی میکنند را دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 11:32 توسط آنا آریان |
مطالب قدیمی‌تر